این صد و سی و هشتمین کوییرپلیره و من فریمان هستم. به صدای من در رادیو رنگین‌کمان گوش می‌کنی. مهمون این هفته کوییرپلیر هنرمندی با بیش از چهل سال سابقه در زمینه هنر چوب و معرقه که می‌خواد برامون از هنر معرق و تجربه‌های قبل و بعد از انقلابش بگه. مطمئنم که اگر اهل هنر معرق هستی کارهای این هنرمند رو دیدی. اما متأسفانه برای حفظ حریم خصوصی، اسمی از این هنرمند در برنامه نمیارم و این هنرمند رو سروش خطاب می‌کنم. دوست عزیزم متیو به جای این هنرمند در برنامه صحبت خواهد کرد. یه موزیک گوش می‌کنیم و با ادامه برنامه برمی‌گردیم.

 

درود بر تو سروش جان و خوش‌آمدید به برنامه کوییرپلیر.

درود به همه شنونده‌های رادیو رنگین‌کمان و درود به شما فریمان عزیزم.

 

ممنونم که دعوت ما رو پذیرفتی. امیدوارم به زودی بتونی با همه ابعاد هویتت آشکارا هنرت رو عرضه کنی. یه کمی درباره فعالیت هنریت بهمون می‌گی؟

عرضم به خدمت شما که من از بچگی یعنی حدود ۶ یا ۷ سالگی عاشق خلق اثر بودم. این اثر می‌تونست یه نقاشی ساده باشه یا ساخت یه کاردستی با حداقل وسایلی که توی خونه پیدا می‌شد. بزرگ‌تر که شدم، در دوره دبیرستان، کارهایی مثل طراحی بروشور و آرم مجلات و نشریات اون زمان رو انجام می‌دادم. مثلاً یکی از کارهایی که انجام دادم طراحی برای نشریه دانشجویان وابسته به حزب ایران نوین بود. یا مثلاً طراحی روی جلد و لوگوی نشریه مربوط به جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی پهلوی رو انجام دادم که اتفاقاً خیلی هم از کارم استقبال شد. اما این که چطور به رشته فعلی خودم که کار با چوب و معرق هست وصل شدم، باید خدمتت بگم که از اونجایی که پدر من هم به طور مستقیم در زمینه طراحی مبلمان و دکوراسیون چوبی فعالیت می‌کرد و یه تولیدی هم در همین زمینه داشت، باعث جذب من به هنرهای چوبی و ساخت تابلوهای معرق شد که تا به امروز هم ادامه پیدا کرده.

سروش جان، می‌شه بهمون درباره روند ساخت یه تابلو معرق بگی؟

فریمان جان درباره پروسه ساخت یک تابلوی معرق باید بهت بگم که اولین قدم در ساخت تابلو تهیه صحنه یا به اصطلاح طرح کاره. خیلی مهمه که این صحنه به دل خود هنرمند بشینه. این صحنه می‌تونه از طبیعت، یه شخص یا یک شیء یا هر چیز دیگه‌ای باشه. حتی می‌تونه تابلوهای مشهور هنرمندان دیگه باشه که می‌تونی اون‌ها رو با هنر معرق تلفیق کنی و دوباره بازسازیشون کنی. قدم دوم اندازه‌گیری و ابعاد کاره که مشخص می‌شه. این که شما می‌خوای تابلوت در چه ابعادی باشه رو مشخص می‌کنی و عکس مورد نظر رو چاپ می‌کنی و این عکس چاپ شده رو روی سطح ام‌دی‌اف دو میلی‌متری می‌چسبونی. مرحله مهم و اصل کاری انتخاب چوب بر اساس رنگ‌ها و موج‌های چوبه که نزدیک‌ترین هم‌خوانی رو با طرح مورد نظر شما داشته باشه. بعد از تهیه همه این‌ها می‌ری سراغ برشکاری که به کمک یه کمان‌اره قطعات مثل یه پازل کنار هم چیده می‌شن تا پایان کار که طرح مورد نظر در میاد. مرحله بعدی ساب زدن یا سمباده‌کاری هست که هدف این مرحله صاف کردن و صیقلی کردن سطح کاره تا امواج چوب بیرون بیاد و در آخر مرحله رنگ‌کاری هست که بسته به نوع کار موادی مثل سیلر، کیلر یا رزین یا پلی‌استر روی سطح کار پوشونده می‌شه و کار به اتمام می‌رسه.

 

ممنونم از توضیحات کاملی که دادی. به نظر کاریه که حوصله، سلیقه و تمرکز خیلی زیادی لازم داره. می‌دونم که تو سبک جدیدی به دنیای معرق چوب آوردی و همین موضوع کارت رو متفاوت کرده. می‌شه برامون توضیح بدی که این سبک چه فرقی با سبک‌های دیگه معرق داره؟

فریمان جان اجازه بده با یه مثال ساده من این رو برای تو توضیح بدم. در معرق سنتی و متداول همیشه برای برش تمام قسمت‌های کار از اره استفاده می‌شه. مثلاً فرض کن که ما می‌خوایم چین و چروک یک لباس رو در معرق پیاده کنیم، خب روش مرسوم این بود که برای هر چین و چروک یه خط اره ایجاد بشه تا طرح در بیاد اما من اومدم و این کار رو به خود طبیعت سپردم. یعنی من اون چین و چروک رو با امواج خود چوب درآوردم. به بیان ساده‌تر من برای این قسمت چوبی رو استفاده می‌کنم که به طور طبیعی اون خط و خم‌ها رو داشته باشه و برشکاری رو که عملاً کار رو از حالت طبیعی خارج می‌کنه و حالت مصنوعی به کار می‌ده رو حذف کردم و تا جایی که می‌شد کار رو طبیعی‌تر و به اصطلاح بکرتر کردم. این در واقع تفاوتیه که کار من با کارهای مرسوم و متداول در هنر معرق داره.

بین کارهات کارهای برهنه و سیاسی-اجتماعی دیدم، چطوری موفق شدی این کارها رو توی ایران درست کنی؟ چون گفتی که در پروسه ساخت یک تابلو تو باید عکس چاپ کنی و اون رو بفرستی برای رنگ‌کاری و این چیزها. می‌خوام بدونم توی ایران، مخصوصاً ایران بعد از انقلاب که خیلی فضا امنیتی بود تو چطور موفق شدی که این کارها رو انجام بدی؟

در ایران وزارت ارشاد روی کارهای هنری نظارت زیادی داره. یعنی این که کارگاه‌هایی که که کار رنگ‌کاری و ساب و برش چوب رو انجام می‌دن، اجازه ندارن که کار هر تابلویی رو انجام بدن. در واقع اون تابلوها بایستی در چارچوب تعریف شده خود وزارت ارشاد باشه وگرنه اون کارگاه‌ها جریمه می‌شن یا ممکنه حتی درشون بسته بشه. به خاطر همین من خودم توی خونه تابلوهای به اصطلاح ممنوعه که اجازه ساخت نداشت رو از صفر تا صد، با تجربه‌ای که در این سال‌ها توی این کار به دست آورده بودم، انجام دادم. عملاً کسی از وجود اون تابلوها با خبر نمی‌شد و در واقع همه کارهاش رو خودم انجام می‌دادم و توی خونه‌م بایگانی می‌کردم و کسی هم خبردار نمی‌شد که این تابلوها ساخته شده.

 

چه کار مهیج و در عین حال پر استرسی. می‌شه گفت به هر حال کوتاه نیومدی و کسی نتونست جلوت رو بگیره. آفرین سروش جان با همین هنرت تبدیل به الگویی برای خیلی‌ از ماها می‌شی. راستی کوییر بودن به عنوان یه نفر که توی دهه ۳۰ به دنیا اومده چطوریه؟

فریمان جان با توجه به آزادی‌های نسبی‌ای که در اون زمان، در دوره پهلوی وجود داشت، در مقایسه با جامعه فعلی، یک کوییر با دو مسئله روبرو بود. اولین مسئله این که اون زمان بحث همجنسگرایی و کوییر هنوز از لیست اختلال و بیماری به شکل امروز خارج نشده بود و شما حتماً این رو خودت می‌دونی. مسئله دوم عرف جامعه به شدت سنتی ایران بود و تابو بودن بی‌چون چرای این مسئله بین توده مردم اصلاً اجازه نمی‌داد که آدم بتونه حتی به این موضوع فکر کنه چه برسه به این که بخواد این مسئله رو بیان کنه. حتی به نزدیک‌ترین کسانش یا دوستانش. جامعه کوییر به شدت با خودش در جدال بود و فشار غیر قابل وصفی روی یک دگرباش جنسی یا اعضای جامعه کوییر بود. اگر چه که همجنسگرایی جرم نبود اون زمان اما عدم آگاهی و فشار مذهبی مسلط بر جامعه به ظاهر رو به ترقی ایران، می‌تونم بگم تقریباً تمام افراد رنگین‌کمانی رو در بهترین حالت به سمت ازدواج‌ها ناخواسته و اجباری و عواقب پس از اون ازدواج‌ها سوق می‌داد و ما همه‌مون می‌دونیم که اون عواقب‌ چه هستن.

به نظرت قبل از انقلاب شرایط دگرباشان بهتر بود یا بعد انقلاب اسلامی؟

سؤال خیلی خوبی کردی. فکر کنم این سؤال برای همه پیش اومده باشه و حتی پیش خودشون هم این مقایسه رو کرده باشن که اون زمان شرایط جامعه کوییر و دگرباش چطور بود؟ با توجه به جزئیاتی که در جواب سؤال قبلی گفتم، باید بگم قبل از انقلاب ۵۷ یک کوییر یا یک دگرباش جنسی به دلیل گرایش جنسیش ارزشمندترین داراییش، که همون حق حیات و زندگیه، ازش گرفته نمی‌شد. درسته که محدودیت‌ها و فشارهایی از سمت جامعه سنتی و عرف جامعه بود ولی حق حیات اون شخص گرفته نمی‌شد. ولی در رژیم فعلی ما دیدیم و شنیدیم که چندین نفر از بچه‌های رنگین‌کمانی اعدام شدن و حق زندگی ازشون گرفته شده. پس بدون شک شرایط قبل از انقلاب علیرغم همه مشکلات و کمبودها به مراتب بهتر بود. اگر فرض کنیم که خدمات رسانه‌ای فعلی در اون زمان بود چه بسا همون موقع جامعه کوییر در ایران، خیلی زودتر از جاهای دیگه به آزادی‌های خودش دست پیدا می‌کرد و شاید ایران یکی از پیش قدم‌ترین کشورها می‌شد در آزادی دادن به جامعه دگرباش و کوییر.

 

می‌فهمم. برگردیم به هنر نابت. می‌دونم که یه کلکسیون از چوب‌های مختلف با نقش‌های مختلف داری، این مجموعه رو چطوری جمع کردی؟

در جواب به این سؤالت فریمان عزیزم باید بگم، فقط عشق به این کار بوده و هست. طی چهل سال، رفت و آمد به جاهایی که مرکز تولید و جمع‌آوری چوب‌های مختلف بود باعث شد تا این چوب‌ها جمع بشه. البته نه این که فکر کنی من هر بار که به این جاها رفتم موفق شدم تا یه چوب خاص و زیبا پیدا کنم. نه! واقعاً اینطور نبوده. مثلاً ممکن بود از هر پنج باری که من رفتم، دو بارش رو تونسته باشم یه چوب خاص پیدا کنم. این رو هم بگم که همه این چوب‌ها از کارخونه‌های چوب یا کارگاه‌های مربوط به چوب‌بری به دست نیومده. مثلاً یکی از این چوب‌ها رو من در باغ یکی از دوستانم پیدا کردم یا توی یه سفری که به شمال ایران داشتم یا توی استان لرستان. واقعاً هر کدوم از این چوب‌ها از یه جا اومده و کم کم تبدیل شد به مجموعه فعلی و فکر می‌کنم خاص بودن این مجموعه حداقل از نظر خودم اینه که هر کدوم از این چوب‌ها یه داستان و یه خاطره‌ای برای خودشون دارن. جالبه من هر بار که این چوب‌ها رو می‌بینم با وجود این که سال‌های زیادی گذشته داستانشون رو به یاد میارم که از کجا اومدن و کجا اون‌ها رو پیدا کردم یا چه کسی این چوب رو به من داد و همه این چوب‌ها برای من خاطره‌ساز هستن.

چقدر عالی و چه مجموعه ارزشمندی. بین کارهات طرح‌های مذهبی و اسلامی داری. ممکنه برای خیلی‌ها سؤال پیش بیاد که یه کوییر که در حکومت جمهوری اسلامی تحت فشار و خطر بوده چطور  ممکنه این تابلوها رو تولید کنه. خودت بگو برامون.

فریمان جان نفس و شالوده هنر از نظر من یعنی آزادی. یه هنرمند واقعی هرگز خودش رو در چارچوب و قید و بندها زندانی نمی‌کنه. من یاد گرفتم که اگر خود من به واسطه گرایشم، به واسطه باورم و عقایدم از دیدگاه بعضی‌ها طرد شدم، خودم سعی کنم مثل اون بعضی‌ها نباشم. یاد گرفتم که تمام سلایق و تمام تفاوت‌ها رو ببینم و بپذیرم و در هنرم پیاده کنم. اعتقاد من در هنرم محدودیت ایجاد نمی‌کنه. من به عنوان یک هنرمند تمام زیبایی‌ها رو می‌بینم و حتی اگر اون زیبایی‌ها با کسی و چیزی که من هستم در تضاد باشه.

خب تو در الآن در دوران پناهندگی به سر می‌بری. سؤال آخرم اینه که دوران پناهندگی چه مشکلاتی سر راه فعالیت هنریت قرار داده؟

برای جواب دادن به این سؤال فکر کنم که لازمه یه مصاحبه جدا داشته باشیم. چون اینقدر این سؤال جنبه‌های مختلفی داره و جوابش اینقدر طولانیه که من هر جوابی که بهت بدم جواب کاملی نخواهد بود ولی من اشاره‌ای بهش می‌کنم. ببین فریمان جان، جایی که من هستم و در حال حاضر زندگی می‌کنم و این دوران رو می‌گذرونم هنر معرق آنقدر شناخته شده نیست. پتانسیل فروش کارهای من اینجا وجود نداره و دلیلش هم همونه که خدمتت گفتم چون شناخت نسبت به این هنر وجود نداره. از اونجایی که ارتزاق یک هنرمند به فروش کارهاش بستگی داره، این خودش یه مشکل بزرگ برای من بوجود آورده. چون من اینجا کار و درآمد دیگه‌ای ندارم و این تنها هنریه که دارم و تنها کاریه که من می‌تونم انجام بدم و وقتی که نتونم کارم رو بفروشم قطعاً زندگی برای من خیلی سخت خواهد بود. بعد همونطور که گفتم از اونجایی که این هنر اصلاً متداول نیست وقتی افراد این کار رو می‌بینن تعجب می‌کنن که «چطور ممکنه از یک چوب چنین چیزی در بیاد؟ چطور ممکنه رنگ چوب یه رنگ خاص باشه؟ مگه ما چوب آبی رنگ با سبز داریم؟» و من هم در جواب می‌گم «بله داریم». چون این هنر اینجا شناخته شده نیست، لوازمی هم که مربوط به کار من می‌شه اینجا پیدا نمی‌شه یا خیلی سخت پیدا می‌شه. من طی این مدت تمام ابزاری که خواستم رو از ایران تهیه کردم. مسئله مهم‌تر و بغرنج‌تر هم که خودت بهتر از هر کسی می‌دونی، بلاتکلیفی و نامعلومی این پروسه هست که «چه زمانی این دوران به پایان خواهد رسید؟». این بلاتکلیفی و نامعلوم بودن اجازه نمی‌ده تا من کارهایی که در ذهن خودم دارم رو بتونم پیاده کنم. چون که مثلاً من می‌خوام بیام روی تابلویی وقت بذارم که خودم می‌دونم ممکنه بیش از یک سال یا یک سال و نیم زمان ببره. خب من با خودم فکر می‌کنم اگر من این تابلو رو شروع کردم و شش ماه دیگه به جایی رسیدم که باید برم، من زحمتم رو چیکار کنم؟ اینه که همیشه دست و دلم بایستی برای کار کردن بلرزه و تا جایی که ممکنه روی تابلوهایی کار کنم که خیلی زمانبر نباشه و زودتر تموم بشه تا به این مسئله‌ای که گفتم برنخوره. این گوشه‌ای از مشکلات من در دوران پناهندگیه و آرزو دارم تا این روزها هر چه زودتر بگذره و همه به اون هدف و مقصدی که دارن برسن. در آخر هم تشکر می‌کنم از شما فریمان عزیز و همه شنونده‌هایی که من رو تحمل کردن. برای همه توی این روزهای سخت که تندرستی آرزوی همه دنیا شده آرزوی تندرستی دارم و به خدای بزرگ می‌سپارمتون. خدانگهدار.

یادت نره با ما از طریق راه‌های ارتباطی رادیو هم می‌تونی در تماس باشی و پیام‌ها و نظرات خودت رو برای ما بفرستی تا ازشون برای بهتر کردن برنامه‌هامون استفاده کنیم.

شناسه ما در تلگرام @radioranginkaman

شماره واتساپ  و وایبرمون هم هست:

۰۰۴۴۷۷۲۵۸۹۱۶۶۷

دو صفر چهل و چهار/هفتاد و هفت/بیست و پنج/هشت‌صد و نود و یک/شش‌صد و شصت و هفت

می تونی به پیامگیر تلفنی ما توی ایالات متحده هم تلفن کنی. شماره‌ی پیام‌گیر صوتی ما:

۰۰۱۸۱۸۶۴۹۹۴۰۶

دو صفر یک/هشت‌صد و هجده/شش‌صد و چهل و نه/نود و چهار/صفر شش

یا از طریق اسکایپ با شناسه Radio.ranginkaman با ما تماس بگیر. یا صدای خودت رو ضبط کن و برای ما به آدرس radioranginkaman@gmail.com  ایمیل کن.